سرمقاله

9 سال سفر باید

نویسنده: رضا مختاری
تقریبا شصت ساله می‌زد سنش. آمده بود نمایشگاه عکس «سرزمین‌من». تصویری که از او در ذهنم مانده، این است که چندباره و چندباره عکس‌ها را می‌دید و به‌خصوص به عکس‌های حیات‌وحش که می‌رسید، مکث می‌کرد و انگار لذتش را می‌برد. روزهای بعد هم آمد و یک روز سر گفت‌وگو باز شد...
  تقریبا شصت ساله می‌زد سنش. آمده بود نمایشگاه عکس «سرزمین‌من». تصویری که از او در ذهنم مانده، این است که چندباره و چندباره عکس‌ها را می‌دید و به‌خصوص به عکس‌های حیات‌وحش که می‌رسید، مکث می‌کرد و انگار لذتش را می‌برد. روزهای بعد هم آمد و یک روز سر گفت‌وگو باز شد. گفت پسرم شکار می‌کرد، عکس‌های مجله را نشانش دادم و كلی  به وجد آمد، دوربین هم برایش خریدم. می‌گفت حالا قرارمان شده که عکاسی کند. سال‌ها از این ماجرا گذشته اما این خاطره ازیادنرفتنی‌است.       
  به چهره‌اش می‌خورد هفده‌ساله باشد. بچه‌های غرفه «سرزمین‌من» در نمایشگاه، درباره مجله برایش توضیح می‌دهند. می‌گوید مجله را می‌شناسم. در گوشی همراهش عکس دختربچه‌ای را نشان می‌دهد که یکی از پوسترهای کودک «سرزمین‌من» را به دیوار اتاقش زده. می‌گوید از بچگی عاشق مجله و به‌خصوص پوسترهای کودک بوده. توی مدرسه بارها بر اساس مطالب مجله کار کلاسی کرده و همیشه اطلاعاتش درباره محیط‌زیست و تاریخ ایران، از همه همکلاسی‌هایش جلوتر بوده است.
  نوشته است دانشیار و عضو هیئت علمی رشته مدیریت است. دغدغه‌اش سفر و ایران‌شناسی است و در تکانه‌های این سفر دور و دراز، «سرزمین‌من» یاریگر و عصای دستش بوده است و در ابتدا یا انتهای تمامی کلاس‌های دانشگاهی و سمینارهای علمی در شهرهای مختلف، «سرزمین‌من» را به همه معرفی می‌کند.
  این‌ها گوشه‌هایی است از هزاران حرف شما که خوش و سخت است. خوش که خستگی این 9سال را از تن به‌در می‌کند و سخت که ادامه این سفر و لذت بیش از پیش همسفران، کار آسانی نیست.
   سردبیر



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code