گردشگري

سفر به سرزمین حماسه

نویسنده:
وقتی رستم مستأصل و غمگین بر كنار رود هیرمند آمد، هنوز هم امیدوار بود بتواند اسفندیار را پشیمان كند. فردوسی در هنگام توصیف این صحنه در شاهنامه، نام رودی را می‌آورد كه هنوز هم در سیستان جاری است....
وقتی رستم مستأصل و غمگین بر كنار رود هیرمند آمد، هنوز هم امیدوار بود بتواند اسفندیار را پشیمان كند. فردوسی در هنگام توصیف این صحنه در شاهنامه، نام رودی را می‌آورد كه هنوز هم در سیستان جاری است. داستان‌های او در مكان‌هایی خیالی یا رویایی شكل نگرفته، فردوسی بستر قصه‌هایش را در گستره‌ای از زمین روایت می‌كند كه حالا آن را به‌عنوان ایران‌فرهنگی می‌شناسیم. بسیاری از مكان‌هایی كه نام‌شان در شاهنامه به‌عنوان جزئی از ایران آمده، حالا خارج از مرزهای کنونی ایران قرار دارند و بسیاری نام‌ها نیز در طول زمان دستخوش تغییر شده‌اند و تطبیق آن‌ها با شرایط فعلی دشوار است، البته می‌توان در حد وسع کوشید و جغرافیای آن را منطبق با زمان حال ترسیم کرد. جغرافیای شاهنامه از چین و ماچین گرفته تا سرزمین‌های کنونی افغانستان و پاکستان و ترکمنستان و... البته ایران گسترده است. قرار است در این شاهنامه گردی، فقط سرزمین‌مان «ایران» را براساس مرزهای کنونی‌اش واکاوی کنیم. برای این کار بر اساس تقسیم‌بندی فعلی استان‌ها به شما می‌گوییم هر کدام از داستان‌های شاهنامه در کدام بخش از ایران فعلی و چطور اتفاق افتادند. البته فقط دوران اساطیری و حماسیِ شاهنامه. یعنی از پادشاهی کیومرث تا مرگ رستم (سلسله پیشدادی و کیانی). شاید این مقدمه‌ای باشد برای ارتباط ملموس‌تر و عینی‌تر با بخش‌های غیرتاریخی شاهنامه؛ بخش‌هایی که به گمان برخی، فقط افسانه است. این گزارش را بخوانید تا مطمئن شوید اسطوره‌های شاهنامه، افسانه نیستند یا حداقل این‌که در هر افسانه‌ای می‌توان پاره‌ای از حقیقت را جست.

ایرانِ شاهنامه
«ایران» آشناترین نامی است که در شاهنامه به چشم می‌خورد. البته در بسیاری موارد ایران به معنای پایتخت و مقر سلطنت به کار رفته است. در عین حال «ایرانشهر» یا «شهر ایران» نیز در شاهنامه به معنای سرزمین ایران است. به گفته برخی شاهنامه‌پژوهان، نام ایران به معنی یک کشور مستقل و با عنوان «ایران‌زمین» در شاهنامه، نخستین‌بار در پایان دوره «جمشید» و غصب سلطنت او مطرح می‌شود. او یزدان را ناسپاسی می‌کند و مردم از او روگردان شده و به «ضحاک» رو می‌آورند. پیش از این هر پادشاهی بوده؛ از «کیومرث» و «هوشنگ» و «تهمورث»، همگی شاه هفت کشور بودند. بنابراین عنوان پادشاه ایران‌زمین برای اولین‌بار به یک شاه بیگانه یعنی ضحاک داده شده است. پس از این، نخستین شخصیتی که خود را صراحتا ایرانی معرفی می‌کند، «فرانک» مادر «فریدون» است؛ همان فریدونی که با دادخواهی «کاوه آهنگر» بر ضحاک شوریده و او را از پایتخت، دست‌ و پا بسته تا کوه «شیرخوان» که اکنون به همین نام در روستای «ورچه» شهرستان «خمین» قرار دارد، می‌آورد. فریدون قصد جان او را می‌کند که ایزد «سروش» به او الهام می‌کند که او را به کوه اساطیری «دماوند» میان رشته‌کوه‌های «البرز» ببرد و به غل و زنجیر بکشد....



ارسال پیام اشتراک



 
 
 Security code